تبليغاتX
گشت سنگ (rock trip)
ترویج ورزش مهیج سنگنوردی و دعوت از علاقه مندان جهت آمدن به بهشت سنگنوردی یزد (دره گاهان)

شب يلدا (شب چله) ، پيشينه و ريشه آن

2853106

شب يَلدا يا شب چِله آخرين شب آذرماه، شب پيش از نخستين روز زمستان و درازترين شب سال است. ايرانيان و بسياري از ديگر اقوام آن را مبارك مي‌دارند و اين شب را جشن مي‎گيرند.

اين شب در نيم‌كره شمالي با انقلاب زمستاني مصادف است و به همين دليل از آن شب به بعد طول روز بيشتر و طول شب كوتاه‌تر مي‌شود.

ايرانيان باستان با اين باور كه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد، روزها بلندتر مي‎شوند و تابش نور ايزدي افزوني مي‌يابد، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي‌خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي‌كردند.

پبشينهٔ جشن


يلدا و جشن‌هايي كه در اين شب برگزار مي‌شود، يك سنت باستاني است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي‌كرده‎اند. در اين باور يلدا روز تولد خورشيد و بعدها تولد ميترا يا مهر است. بسياري بر اين باورند كه ريشهٔ پاس‌داشت شب چله ميراث قوم كاسپيان‌ است. كاسپ‌ها از اولين اقوام آريايي هستند كه وارد ايران شدند.ان‌ها مردماني با چشم‌هاي كبودرنگ و موهاي بور بودند كه ابتدا در گيلان امروزي سكني گزيدند و پس از چندي به نقاط ديگر ايران مهاجرت كردند. كاسپ‌ها قوم نيرومندي بودند و تمدن توانمندي را پايه‌گذاري كردند. از جمله تمدن‌هاي آبي (Hydraulic Civilizations) كه مي‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌هاي دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقي‌مانده از تمدن كاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌هاي بسياري با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقي‌هايي توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيري كنند. كاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمي دقيق دست يافتند و دريافتند كه پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندك‌اندك افزوده شده و از طول شب‌هاي سرد كاسته مي‌شود. اين جشن در ماه پارسي «دي» (تولد دوباره خورشيد) قرار دارد كه نام آفريننده در زمان پيش از زرتشتيان بوده‌است كه بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگليسي (كه همريشه با زبانهاي كهن آريايي است) نيز از نام اين ماه برگرفته شده‌است. نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه‌هايي از آفريدگار بود در حالي كه شب، تاريكي و سرما نشانه‌هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود كه شب و روز يا روشنايي و تاريكي در يك جنگ هميشگي به سر مي‌برند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، در حالي كه روزهاي كوتاه‌تر نشانه‌اي از غلبهٔ تاريكي و اهريمن بر زمين. هنگام توسعهٔ آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستي با شكوه تمام برگزار مي‌شده‌است و پس از استيلاي مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر كه در زندگي مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ كرده بود هم‌چنان باقي ماند اما با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣۵٠ ميلادي تمام فرقه‌هاي مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانستند وليكن نفوذ آيين مهر كليساي روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسي مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري بر زندگي مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل كنند. با قدرتمند شدن كليساي رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌هاي ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليكن هنوز كليساي ارمني و ارتدوكس شرقي روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح مي‌دانند. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است كه ٢١ يا ٢۵ دسامبر با توجه به اشاره‌هاي انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ي مسيحيت ، روز ميلاد عيسي مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم كليسا نيز غيرقابل‌انكار است. نخستين مايه‌هاي جشن كريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ي ايران كهن به جهانيان است كه خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن كوشيده‌است. . ايرانيان باستان اين شب را شب تولد الهه مهر «ميترا» مي‎‎پنداشتند، و به همين دليل اين شب را جشن مي‎گرفتند و گرد آتش جمع مي‎شدند و شادمانه رقص و پايكوبي مي‌كردند.آن گاه خواني الوان مي‌گستردند و «ميزد» نثار مي‌كردند. «ميزد» نذري يا وليمه‎اي بود غير نوشيدني، مانند گوشت و نان و شيريني و حلوا، و در آيين‎هاي ايران باستان براي هر مراسم جشن و سرور آييني، خواني مي‌گستردند كه بر آن افزون بر آلات و ادوات نيايش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غيره، برآورده‎ها و فرآورده‎هاي خوردني فصل و خوراك‎هاي گوناگون، از جمله خوراك مقدس و آييني ويژه‌اي كه آن را «ميزد» مي‌ناميدند، بر سفره جشن مي‌نهادند. ايرانيان گاه شب يلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهٔ كوه‌هاي البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد مي‌نشستند. برخي در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌هاي پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول مي‌شدند تا پيروزي مهر و شكست اهريمن را از خداوند طلب كنند و شبهنگام دعايي به نام «ني يد» را مي‌خوانند كه دعاي شكرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب يلدا (يكم دي ماه) را خورروز (روز خورشيد) و دي گان؛ مي‌خواندند و به استراحت مي‌پرداختند و تعطيل عمومي بود (خرمدينان , اين روز را خرم روز يا خره روز مي‌ناميدند). در اين روز عمدتاً به اين لحاظ از كار دست مي‌كشيدند كه نمي‌خواستند احياناً مرتكب بدي كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي‌شمرد.

ريشه واژه يلدا


واژه «يلدا» واژه ايست برگرفته از زبان سرياني (كه از لهجه هاي متداول زبان «آرامي» است) به معناي تولد. زبان «آرامي» يكي از زبان هاي رايج در منطقه خاورميانه و زبان اصلي نگارش كتب عهد جديد مسيحيان بوده است. (برخي بر اين عقيده اند كه اين واژه در زمان ساسانيان كه خطوط الفبا از راست به چپ نوشته مي شده , وارد زبان پارسي شده است).

تأثير يلدا در جشن‌هاي ديگر اقوام


هندوانه شب یلدا - عاشقونه دات کام

برخي مورخان معتقدند كه بيشتر رسوم دين مسيحيت از مهرپرستي(خورشيد پرستي) و يا ميتراييسم برگرفته شده‌است. مانند تولد مسيح در يك آغل كه كه به گفته آنها برگرفته شده از تولد ميترا در غار است و همچنين شب ميلاد مسيح كه مصادف با يلدا مي‌باشد , و همچنين درخت سرو و كاج كه در آيين مهر با ستاره‌اي بر فرازش تزيين مي‌شد. (ستاره نشانه ايست كه بازرگانان را راهنمايي مي‌كند تا به ميترا در غار برسند - درخت سرو را از اين روي دوست داشتند كه نماد آزادگي و مقاومت در برابر تاريكي بود كه آثارش را در ادبيات فارسي مي‌توانيم به وفور بيابيم - درخت كاج از اين روي در كشورهاي اروپايي مرسوم شد كه محيط طبيعي آنها براي رويش كاج بهتر بود). مورد ديگر شباهت كلاه بابانوئل با كلاهي شبيه كلاه موبدان آيين مهر است.

البته آن طور كه از متون مقدس مسيحيان (كتاب مقدس : عهد جديد) برمي آيد، تولد عيساي مسيح در يكي از اعتدالين (اعتدال بهاري يا پاييزي) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانكه در «انجيل» آمده است كه در زمان تولد مسيح «چوپانان گله هاي خود را به چرا مي بردند») همانگونه كه مورخين قرون اوليه انتشار مسيحيت روايت مي كنند، تغيير تاريخ جشن ميلاد مسيح(كريسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد ميترا، توسط كنستانتين كبير و به مشاورت كليسا، به منظور جايگزين نمودن آن با جشن انقلاب زمستاني يا زادروز خورشيد بوده است.

در حدود ۴۰۰۰ سال پيش در مصر باستان جشن «باززاييده‌شدن خورشيد»، مصادف با شب چله، برگزار مي‌شده‌است. مصريان در اين هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشيدي، به جشن و پاي‌كوبي مي‌پرداختند و پيروزي نور بر تاريكي را گرامي مي‌داشتند. هم‌چنين از ۱۲ برگ نخل براي تزيين مكان برگزاري جشن استفاده مي‌نمودند كه نشانهٔ پايان سال و آغاز سال نو بوده‌است.
در يونان قديم نيز , اولين روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشيد بوده‌است و آن را خورشيد شكست‌ ناپذير، ناتاليس انويكتوس، مي‌ناميدند(كه از ريشهٔ كلمهٔ ناتال كه در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معني اش , ميلاد و تولد است). ريشه‌هاي يلدا در جشن ديگر مرسوم در يونان نيز باقي مانده‌است از مهم‌ترين اين جشن‌هاي مي‌توان به جشن ساتورن اشاره كرد.
در قسمت‌هايي از روسيه‌ي جنوبي , هم‌اكنون جشن‌هاي مشابهي به‌مناسبت چله برگزار مي‌كنند. اين آيين‌ها شباهت بسياري با مراسم شب چله دارد. پختن نان شيريني محلي به صورت موجودات زنده، بازي‌هاي محلي گوناگون، كشت و بذر پاشي به صورت تمثيلي و باز سازي مراسم كشت، پوشانيدن سطح كلبه با چربي، گذاشتن پوستين روي هره پنجره‌ها، آويختن پشم از سقف، پاشيدن گندم به محوطه حياط، ترانه خواني و رقص و آواز و مهم تر از همه قرباني كردن جانوران از آيين‌هاي ويژه اين جشن بوده و هست. يكي ديگر از آيين‌هاي شب‌هاي جشن، فالگيري بود و پيشگويي رويدادهاي احتمالي سال آينده. همين آيين‌ها در روستاهاي ايران نيز كم و بيش به چشم مي‌خورند كه نشان از همانندي جشن يلدا در ايران و روسيه دارند.
يهوديان نيز در اين شب جشني با نام «ايلانوت» (جشن درخت) برگزار مي‌كنند و با روشن‌كردن شمع به نيايش مي‌پردازند.
آشوريان نيز در شب يلدا آجيل مشكل گشا مي‌خورند و تا پاسي از شب را به شب نشيني و بگو بخند مي‌گذرانند و در خانواده‌هاي تحصيل كرده آشوري تفال با ديوان حافظ نيز رواج دارد.
نخستين روز زمستان در نزد خرمديناني كه پيرو مزدك هستند نيز سخت گرامي و بزرگ دانسته مي‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) ياد مي‌گردد و آيين‌هايي ويژه در آن روز برگذار مي‌شود. اين مراسم و نيز سالشماري آغاز زمستان هنوز در ميان برخي اقوام ديده مي‌شود كه نمونه آن تقويم محلي پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيكستان) است.

جشن يلدا و عادات مرسوم در ايران


در آيين كهن , بنابر يك سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايراني در روز اول دي‌ماه تاج و تخت شاهي را بر زمين مي‌گذاشتند و با جامه‌اي سپيد به صحرا مي‌رفتند و بر فرشي سپيد مي‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان كاخ شاهي و همهٔ برده‌ها و خدمت‌كاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگي مي‌كردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگي يكسان بودند(صحت اين امر موكد نيست , شايد تنها افسانه باشد). جشن يلدا در ايران امروز نيز با گرد هم آمدن و شب‎نشيني اعضاي خانواده و اقوام در كنار يكديگر برگزار مي‎شود. متل گويي كه نوعي شعرخواني و داستان خواني است در قديم اجرا مي‌شده‌است به اين صورت كه خانواده‌ها در اين شب گرد مي‌آمدند و پيرتر‌ها براي همه قصه تعريف مي‌كردند. آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است كه همه جنبهٔ نمادي دارند و نشانهٔ بركت، تندرستي، فراواني و شادكامي هستند , اين ميوه‌ها كه اكثراً كثير الدانه هستند , نوعي جادوي سرايتي محسوب مي‌شوند كه انسان‌ها با توسل به بركت خيزي و پر دانه بودن آنها , خودشان را نيز مانند آنها بركت خيز مي‌كنند و نيروي باروي را در خويش افزايش مي‌دهند و همچنين انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمايندگاني از خورشيدند در شب. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از كتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شكستن گردو از روي پوكي و يا پُري آن، آينده‌گويي مي‌كنند.
در خطهٔ شمال و آذربايجان رسم بر اين است كه در اين شب خوانچه‌اي تزيين شده به خانهٔ تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سيني خود هندوانه‌ها را تزئين مي‌كنند و شال‌هاي قرمزي را اطرافش مي‌گذارند. درحالي كه مردم شمال يك ماهي بزرگ را تزئين مي‌كنند و به خانهٔ عروس مي‌برند.
سفرهٔ مردم شيراز مثل سفرهٔ نوروز رنگين است. مركبات و هندوانه براي سرد مزاج‌ها و خرما و رنگينك براي گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خواني جزو جدانشدني مراسم اين شب براي شيرازي‌هاست. البته خواندن حافظ در اين شب نه تنها در شيراز مرسوم است، بلكه رسم كلي چله‌نشينان شده‌است.
همداني‌ها فالي مي‌گيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مي‌نشينند و پيرزني به طور پياپي شعر مي‌خواند. دختر بچه‌اي پس از اتمام هر شعر بر يك پارچه نبريده و آب نديده سوزن مي‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبي كه نشسته‌اند شعرهاي پيرزن را فال خود مي‌دانند. همچنين در مناطق ديگر همدان تنقلاتي كه مناسب با آب و هواي آن منطقه‌است در اين شب خورده مي‌شود. در تويسركان و ملاير , گردو و كشمش و مِيز نيز خورده مي‌شود كه از معمولترين خوراكي‌هاي موجود در ابن استان هاست.
در شهرهاي خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسي در اين شب مرسوم است.
* در اردبيل رسم است كه مردم، چله بزرگ را قسم مي‌دهند كه زياد سخت نگيرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچي و كشمش مي‌خورند.
در گيلان هندوانه را حتما فراهم مي‌كنند و معتقدند كه هر كس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي‌كند و در زمستان سرما را حس نخواهد كرد. «آوكونوس» يكي ديگر از خوردني هايي است كه در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصي تهيه مي‌شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي‌ريزند، خمره را پر از آب مي‌كنند و كمي نمك هم به آن مي‌افزايند و در خم را مي‌بندند و در گوشه‌اي خارج از هواي گرم اطاق مي‌گذارند. ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي‌شود. آوكونوس در اغلب خانه‌هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي‌شود و هر وقت هوس كنند ازگيل تر و تازه و پخته و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون مي‌آورند و آن را با گلپر و نمك در سينه كش آفتاب مي‌خورند.(آو= آب و كونوس = ازگيل)۸۹/۲۲۱/۸۹/۲۵۰ ‏۱۶ دسامبر ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۱۰ (UTC)
مردم كرمان تا سحر انتظار مي‌كشند تا از قارون افسانه‌اي استقبال كنند. قارون در لباس هيزم شكن براي خانواده‌هاي فقير تكه‌هاي چوب مي‌آورد. اين چوب‌ها به طلا تبديل مي‌شوند و براي آن خانواده، ثروت و بركت به همراه مي‌آورند.

منبع : سايت عاشقونه دات كام

+ نوشته شده در  ساعت 9:37  توسط محمد  | 

دره گاهان 

 دره آلبالو پس از باران

تصاویر

 شاداب...

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:12  توسط محمد  | 

 

عکسهایی زیبا از  دره

 بادگز 

 دره گاهان

سرو چم

+ نوشته شده در  ساعت 17:41  توسط محمد  | 

چند نکته آموزشی



  خواص گره كوهنوردي

گره هاي كوهنوردي داراي خواص ذيل است:
1 – در مقابل كشش و ضربه محكم و مقاوم است.
2 – به سادگي زده و با دست به آساني باز مي شود.
3 – هنگام كاربر اثر فشار وارد بر آن باز نمي گردد.
4 – هر قدر فشار بر روي آن وارد شود، محكم تر مي شود
5 – كوچك ، كم حجم و داراي كم ترين شكست را دارد. چرا كه هر شكست طناب، باعث كاهش مقاومت آن مي گردد.



  انواع گره ها و كاربرد آن ها

1 – گره هشت ساده Simpe Enght
2 – سردست : اتصال سر طناب به يك نقطه (كم كاربرد است) Over hand
3- هشت يك لا figure of Eight : اتصال سر طناب حمايت به كارابين و صندلي نفر صعود كننده يا به كارگاه
4 – هشت دو لا : اتصال سر طناب فرود به كارگاه .
5 – هشت تعقيب : Retraced figure of Eight
اتصال طناب به صندلي و زدن گره هشت در حلقه اي بسته بعد از زدن گره بايد اندازه آن را تنظيم نمود.
6 – دو سر طناب يك لا fisherman: اتصال دو سر طناب هم قطر به يكديگر (كمتر مورد استفاده قرار مي گيرد)
7 – دو سر طناب دو لا Double fisherman: اتصال دو سر طناب به يكديگر با ضريب اطمينان بيشتر نسبت به گره دو سر طناب يك لا و اتصال دو سر طناب دو طناب غيرهم قطر با اختلاف قطري برابر حداكثر يك شماره .
8 – تسمه water knot:‌اتصال دو سر نوار (تسمه) :
9- خود حمايت Clove Hittch. Mastwurf :‌براي ثابت كردن طناب خود حمايت اين گره در محل كارگاه و بر روي كاربين اجرا مي شود.
10 - حمايت Munter Hitch,Hafmastwurf: براي حمايت صعود كننده يا فرود مورد استفاده قرار مي گيرد. اين گره را در مواقع ضروري مي توان با يك گره ضامن قفل نمود.
11 – پروسك prusik : براي خود حمايت هنگام فرود به كار مي رود. اين گره كاربردهاي ديگري هم دارد.
 



  آمادگي جسماني قبل از تمرين عملي

مربي گرامي توجه كنيد مطمئن شويد كه قبل از شروع كار عملي، شاگردان حتماً با انجام كشش عضلاني آمادگي اوليه را كسب نموده اند.
تمرينات و حركات زير قبل از صعود از سنگ و براي آماده سازي و گرم كردن عضلات شاگردان شما مفيد هستند.
هر روز قبل از شروع كار عملي حتماً اين تمرينات انجام شود تا از احتمال آسيب ديدگي عضلاتي كارآموزان كاسته شود.
 



  گيره ها Holds

به كليه عوارض سنگ، اعم از برجستگي يا فرورفتگي كه بتوان در انجام صعود يا فرود از آن استفاده كرده در گيره گويند.
گيره ها انواع و اشكال مختلف دارند كه باعث تغيير سختي مسير صعود مي گردند.
 



  انواع گيره ها :

• ناخني
• انگشتي
• مشتي
• بدون شكل
گيره ناخني : گيره اي است بسيار ريز و كوچكتر از يك بند انگشت كه فقط با نوك انگشتان مي توان آن را گرفت. استفاده از اين گيره مستلزم صرف نيروي فراواني است. گيره انگشتي مي توان آن را گرفت. استفاده از اين گيره مستلزم صرف نيروي فراواني است.
گيره انگشتي : گيره اي است كه يك بند تا دو بند انگشتان دست بر روي آن قرار مي گيرد.
گيره مشتي : گيره اي است كه كل كف دست بر روي آن قرار مي گيرد و مي توانيم در حيني كه گيره در كف دست قرار دارد، دست را مشت كنيم. گيره هاي بدون شكل : اين گيره شكل خاصي نداشته و بايد با كمك نيروي اصطكاك از آن ها استفاده كرد.
 



  جهت گيره ها

• افقي
• عمودي
• مايل
• معكوس
گيره هاي افقيف عمودي و مايل، داراي زوايا و اشكال مذكور نسبت به سطح افق در روي سنگ هستند.
گيره معكوس : گيره اي است كه در عكس مسير حركت قرار گرفته باشد و در جهت مخالف مركز ثقل بدن به آن فشار وارد شود. به اين ترتيب كه از سمت پايين و در مسيرهاي رو به بالا بر سطح گيره فشار مي آيد. از اين گيره بيشتر به صورت كششي استفاده مي گردد. از حفره ها و سوراخ هاي سطح سنگ نيز مي توان به عنوان گيره استفاده نمود. نكته مهم در استفاده از اين گونه گيره ها، دقت در شكل لبه آن ها از نظر تيز نبودن و صدمه نرساندن به انگشتان است.
 



  قواعد سنگنوردي

سنگنوردي كلاسيك 12 قاعده پايه دارد كه عبارت است از :
1 – بررسي سنگ با نگاه
ابتدا سنگ و گيره هاي آن را به منظور يافتن مسير صعود و فرود، در حد توان، از ابتدا تا انتها و با چشم بررسي و شناسايي مي نماييم. در صورت امكان از سه جهت ( چپ، راست و روبرو) آن گاه دست و پا براي گرفتن گيره هاي انتخاب شده، حركت مي كند.
2 – نقش و وظيفه دست و پا
هنگام صعود، پاها هميشه وظيفه تحمل و جابجايي وزن بدن را به عهده داشته و تعادل بدن را دست ها حفظ مي نمايند. همواره از كشيدن پاها روي سنگ خودداري شود. به جاي انقباض هاي متوالي عضلات از نقش اهرم هاي بدن در صعود استفاده شود.
3 – داشتن سه نقطه اتكا ( دو دست و يك پا يا دو پا و يك دست)
براي بالا بردن توان ايستادگي و حفظ تعادل بر روي سنگ از اين قاعده استفاده مي شود. در صورتي كه كمتر از سه نقطه اتكا بر روي سنگ داشته باشيم ، ميزان مقاومت و پايداري ما بر روي سنگ در برابر لغزش هاي احتمالي كاهش مي يابد.
4 – استفاده از نوك كفش هنگام صعود
قراردادن پنجه پا بر روي گيره، باعث انتقال بيشتر وزن بدن بر سطح گيره پايي مي شود. ضمناً اين عمل باعث ايجاد فاصله مناسب از سنگ و در نهايت داشتن ديد بيشتر مي گردد. در گذرهاي عرضي (Traverse) مي توان به ضرورت محيط از دخل يا خارج پا نيز استفاده كرد.
5 – رعايت فاصله مناسب به منظور داشتن ديد لازم هنگام صعود
رعايت فاصله مناسب به طريقي كه بدن نه بيش از حد نزديك و نه بيش از حد دور از سنگ باشد به طوري كه بتوان به راحتي گيره هاي بعدي را ديد، با نرمي حركت نمود، به سادگي تغيير جهت داد و مركز ثقل بدن برهم نخورد، از نكات حياتي در سنگنوردي است.
6 – صعود به روش نردباني
در اين روش دست ها و پاها در امتداد طول بدن قرار گرفته و جابجا مي شود. در اين روش هميشه يك پا به حالت مستقيم (پايي كه وزن بدن را تحمل مي كند و پاي ديگر از محل زانو خم و آماده باز شدن است. سپس با تغيير حالت بدن و تعويض اين دو حالت در پاها صورت مي پذيرد الي آخر توجه شود كه زاويه ران زانو ساق پا از 90 درجه بيشتر نشود. در اين طريقه دست ها نيز در طرفين قرار مي گيرد.
توجه به اين نكته ضروري است كه حركت قطري صعود را آسان تر مي سازد و از لولا شدن بدن جلوگيري به عمل مي آورد.
7 – رعايت فاصله مناسب عرضي دست ها و پاها از يكديگرهنگام صعود دست ها و پاها به حدي از يكديگرباز مي شود كه تعادل بدن به هم نخورد ( تقريباً به اندازه عرض شانه) 8 – قيچي نكردن دست و پا
در حالت قيچي (ضربدر) كردن به دليل تمايل وزن بدن به سمت مخالف گيره هايي كه دست ها و پاها گرفته اند. توان ايستايي بسيار كمتر مي شود. اين وضعيت احتمالاً باعث بر هم خوردن تعادل خواهد شد. به همين دليل، اين امر احتياج به تمركز و تمرين زيادي دارد.
9 – قرار گرفتن طناب حمايت در بين دست ها هنگام حمايت از بالا
هنگام صعود بايد طناب حمايت از ميان دست ها قرار گيرد تا باعث به هم خوردن تعادل نشود، در گذر عرضي طناب در سمت سنگ و مخالف جهتي كه حركت مي نماييم قرار مي گيرد. لازم به تذكر است كه درحالت حمايت از پائين، طناب پهلوي صعود كننده قرار مي گيرد.
10 – روش تعويض دست ها و پاها
ابتدا بايد نسبت به محكم بودن گيره دست يا پايي كه بر روي آن قرار داريم، اطمينان حاصل كنيم براي تعويض جاي دست مي بايست دست آزاد را ضمن قراردادن در كنار انگشت دست ثابت به آرامي با جاي گزيني انگشتان، بر گيره مورد نظر قرار داد. در تعويض پا نيز مي بايست با قراردادن پاي آزاد در كنار پاي ثابت با يك جهش آرام و حساب شده جايگزيني صورت گيرد. روش ديگري هم در تعويض دست ها و پاها مرسوم است كه به طريق انجام آن مي پردازيم : به آرامي و با دقت زياد، دست يا پاي ديگرمان را بر روي دست يا پايي گيره مورد نظر را گرفته است، قرار مي دهيم، آنگاه دست يا پاي قبلي را از زير آن به ارامي كنار مي كشيم. البته انجم اين دو روش بستگي به شرايط فرد روي سنگ از نظر حالت گيره دارد.
11 – برقراري در مسير
برقراري زماني انجام مي گيرد كه فرد به يك تكيه گاه مطمئن برسد. انجام آن به اين صورت است كه ابتدا يك دست بر لب تكيه گاه يا سكو قرار مي گيرد و پس از آن دست ديگر سپس بدن با يك كشش ارام (مانند حالت وقتي كه بارفيكس مي رويم) به بالا حركت كرده و پاها را از روي گيره رها شده و بالاتنه را بر تكيه گاه يا سكو مسلط مي سازيم. سپس با قراردادن پا بر لبه سنگ ، وزن بدن را به سمت تكيه گاه سوق مي دهيم. در آخرين مرحله نيز پاي دوم را بر روي تاقچه مي گذاريم.
12 – شرايط عمومي صعود
به كارآموزان خود گوشزد كنيد صعودي موفق است كه همراه با تكنيك و تاكتيك باشد. در يك صعود موفق از حدقل انرژي استفاده شده و سيستم انرژي، هوازي است. سنگنوردي كه از اعتماد به نفس بيشتري برخوردار باشد، صعود زيادي انجام خواهد داد. در مسيرهاي كلاهكي و منفي بايد از خم كردن بازوان اجتناب نموده و فشار وزن را با كشيده نگاه داشتن دستان، بر روي تاندون ها و استخوان ها منتقل نمود. در اين حالت عضلات از زير بار فشار بيرون مي آيند. براي حركت به سمت بالا نيز سريعاً و بعد از گرفتن گيره بعدي، دوباره دست ها را باز نگاه مي داريم.
 



  قواعد كلي صعود از سنگ

• سنگنورد خوب كسي است كه 70 % فكر مي كند و 30 % از عضلات خود بهره مي برد.
• استفاده از پنجه پا (جلوي كفش) براي قرارگرفتن بر روي گيره بسيار مؤثرتر است.
• قرارگرفتن صحيح راستاي پا و نحوه گذاشتن پا بر روي گيره از عوامل تعيين كننده است.
• حركت ها عمدتاً با دست هاي باز انجام مي پذيرد تا اهرم هاي بدن نقش خود را به خوبي ايفا نمايند.
• تنفس صحيح بالاخص بازدم قوي (خروج قوي و صدادار هوا ازدهان) هنگام صعود، به ويژه موقع اجراي فنون نسبتاً مشكل، بسيار كمك كننده خواهد بود.
• طريقه حركت به سمت بالا هنگام صعود :
• قطري : دست راست – پاي چپ ، آن گاه دست چپ - پاي راست
• موازي دست – دست ؛ سپس پا - پا
تمرين : بعد از فراگيري نكات آموزشي روز اول، كارآموزان در دسته هاي چند نفره سازماندهي نماييد تا بر روي سنگ هاي كوتاه (حداكثر تا ارتفاع 5/2 متر) آموخته هاي اين روز را تمرين كنند. دقت نماييد كه حتماً در هنگام صعود يك كارآموزنفر ديگر از پايين مراقب وي باشد. در اين جا مي توانيد نحوه حمايت از پايين بدون ابزار مختص صعود به سنگ هاي كوتاه را نيز آموزش دهيد.
 



  شكاف ها

شكاف ها با شكل هاي مختلف و با راستاهاي عمودي، افقي و مايل بر سطح سنگ پديد مي آيد. از شكاف ها مي توان همانند گيره ها در صعود و فرود استفاده كرد. در شكاف ها ، نسبت به عمق و عرض آن ها، مي توان از ابزارهاي مختلف حمايت هاي مياني قرار داد صعود از شكاف ها معمولاً مستلزم صرف نيروي زياد و مهارت كافي است.  



  تلاش هاي دو طرفه

گاهي اوقات عرض شكاف ها آن چنان فراخ است كه نمي توان در آن ابزاري را قرار داد عبور از چنين شكاف هايي مستلزم فن خاصي است كه به تلاش هاي دو طرفه معروف است.
بنابراين نوع صعود و اندازه مختلف شكاف ها، اين فن داراي انواع زير است:
• تنوره باز : در اين روش با استفاده از حركات دست ها و پاها به صورت ضربدري و تعويض به موقع هر كدام، صعود امكان پذير مي گردد.
• تنوره پاگستر: در اين نوع تلاش دو طرفه، با گشودن حداكثر پاها و استفاده از حداكثر عرض دست ها صعود انجام مي شود.
 



  لاخ كردن

لاخ كردن نوعي تلاش دو طرفه است كه با استفاده از يك عضو و در شكاف هاي بسيار بسته انجام مي شود. در اين روش با گيردادن اعضاي بدن (مانند ساعد، كتف، زانو، پا ، مشت و كف دست) در داخل شكاف، و انبساط عضلات و يا چرخش عضو لاخ شونده، صعود انجام مي پذيرد.
گاهي اوقات حالت شكاف ها، به خصوص در كنج ها، به نحوي است كه بايد از اين روش استفاده نمود. براي اجراي اين فن، دست ها را در شكاف قرار مي دهيم و وزن خود را بر روي آن منتقل مي كنيم (دست ها را به طرف خود مي كشيم) آن گاه پاها را به ترتيب به سطح روبرو فشار مي دهيم و زانوها را صاف مي كنيم( در اين حالت دست ها و پاها هر دو بر شكاف مسير عمود هستند. همين طور تا به آخر با حركت ضربدر دست ها و پاها و همچنين كشش دست ها و صاف كردن زانوها به سمت بالا صعود مي نماييم.
 



  گذر عرضي Traverse

 

حركت افقي بر روي سنگ و تغيير مكان بدون تغيير محسوس ارتفاع را گذر عرضي گويند. مربي گرامي توجه كنيد : مكاني كه كارآموزان، اين روش را در آن تمرين مي كنند، بايد تا حد امكان صاف و كم خطر باشد تا در صورت سقوط صدمه نبينند.  



  كارگاه ها

به مطمئن ترين نقطه اتكاء كه بيشتري قابليت تحمل فشار و ضربه را در مراحل مختلف سنگنوردي دارد، كارگاه گويند.
كارگاه سه نوع مختلف دارد
نوع اول طبيعي
نوع دوم مصنوعي
نوع سوم مركب

كارگاه طبيعي
كارگاهي است كه با استفاده از عوارض طبيعي محل فعاليت، برپا مي شود. در اين كارگاه بسته به نوع مسير و جهت صعود، از طناب ها يا تسمه هاي مختلف استفاده مي گردد.
در استفاده از كارگاه طبيعي ، جهت صعود را در نظر بگيريد. زيرا اكثر كارگاه هاي طبيعي به خصوص آن هايي كه با بستن تسمه يا طنابچه به دور منقار سنگي به وجود مي آيند، يك طرفه هستند.

كارگاه مصنوعي
كارگاهي است كه با قراردادن ميخ و يا ابزار ديگر در شكاف سنگ ها ايجاد مي گردد. اين كارگاه داراي دونوع اساسي است .
• كارگاه مصنوعي با دو نقطه اتكاء
• كارگاه مصنوعي با سه نقطه اتكاء
هر كارگاه مصنوعي حداقل بايد داراي دو نقطه اتكار باشد تا در صورت در رفتن و يا شكستن يكي از نقطه ها كل كارگاه حمايت از بين نرود.
براي اتصال طناب به كارگاه حتماً از كارابين پيچ و يا دو كارايين ساده با جهت دهانه برعكس استفاده نماييد.

كارگاه مركب
كارگاهي است كه با استفاده از عوارض طبيعي و ابزار مصنوعي توأمان برقرار مي شود.
 



  يادآوري نكات زير ضروري است :

فرد حمايت كننده و كارگاه خود حمايت او بايد در راستاي مسير صعود باشد تا در صورت وارد شدن فشار ناگهاني ، تعادل حمايت كننده به هم نخورد. در شرايطي كه حمايت چي (حمايت كننده) نتواند كارگاه خود حمايت خويش را در راستاي صعود برقرار نمايد، بايد طول طناب خود حمايت را كوتاه در نظر بگيرد تا از به هم خوردن تعادل خود جلوگيري نمايد. كارآموزان بايد بدانند كه يكي از مهمترين مسائل در برپايي كارگاه، در نظر گرفتن فضاي ايمن است.
مربي گرامي اين نكته را به كارآمزوان به خوبي توضيح دهيد كه زاويه اي كه ابزارها در كارگاه با هم مي سازند بايد كمتر از 60 درجه باشد.
هنگامي كه از دو رول يا ابزار حمايتي استفاده مي كنيد، زاويه اي كه تسمه يا طنابچه متصل به اين دو ابزار مي سازد، در تقسيم نيروي وارد بر كارگاه نقش بسيار مهمي دارد.
همان طور كه در شكل روبرو مشاهده مي نماييد، در حالتي كه اين زاويه 5 درجه باشد، فشار 100 پاوندي به دو مؤلفه 51 پاوندي تقسيم شده است. در زاويه 90 درجه فشار وارد به هر بازوي كارگاه 70 پوند بوده و اين مقدار درزاويه 150 درجه به 200 پاوند مي رسد (يعني معادل دو برابر كل فشار بر روي هر يك از نقاط كارگاه) پس هر چه اين زاويه بازتر شود، فشار وارد بر كارگاه بيشتر مي شود.
مناسب ترين مقادير، زواياي كوچك تر يا مساوي 60 درجه تعيين شده است.
 

منبع : سایت شبکه آموزش

+ نوشته شده در  ساعت 17:7  توسط محمد  | 

دماوند

 

کوه دماوند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. این قله که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارددر هوایی صاف و آفتابی از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه لاریجان است.

دماوند در اساطیر ایران هم مطرح است و شهرتش بیش از هرچیز به خاطر این است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شده‌است در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.

مشخصات کوه :

ارتفاع : ۵٬۶۱۰ تا ۵٬۶۷۱ متر

مکان : حدود ۵۰ تا ۸۰ کیلومتری شمال شرقی تهران

رشته کوه : البرز

ارتفاع نسبی : ۴٬۶۶۱ متر

مختصات : '43°35 04، '52°N 03

گونه : آتش فشانی

آخرین فوران : سابقه ی تاریخی‌ای وجود ندارد

 

مسیرهای اصلی صعود

برای رسیدن به قله مانند تمامی کوه‌ها از هر مسیری می‌توان پیش رفت ولی شناخته‌شده‌ترین آن‌ها این جبهه‌ها هستند:

* جبهه شمالی؛ مسیر صعود این جبهه از میان دو یخچال سیوله (سمت راست) و دوبی سل (سمت چپ) صورت می‌گیرد.
* جبهه شمال شرقی؛ پناهگاه تخت فریدون در این مسیر قرار دارد.
* جبهه جنوب غربی؛ پناهگاه سیمرغ در این مسیر قرار دارد.
* جبهه جنوبی؛ از سمت جنوب شرقی کوه. پلور، رینه، گوسفندسرا و بارگاه سوم در این مسیر قرار می‌گیرند.

آسانترین این مسیرها جبهه جنوبی و سخت‌ترین آنها جبهه شمالی است. سه جبهه شمالی، جنوبی و شمال شرقی در نزدیکی روستاها قرار گرفته‌اند و همچنین همگی دارای جان‌پناه در میان راه هستند


پناهگاه‌ها


در نقشه‌ راهنمای صعود به قله‌های البرز مرکزی پناه‌گاه‌هایی به شرح زیر مشخص شده است:


* پناه‌گاه گوسفندسرا (کوهپایه) در ارتفاع ۲۹۵۰ متری.
* بارگاه سوم (یال جنوبی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری.
* پناه‌گاه سیمرغ (یال جنوب غربی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری.
* پناه‌گاه تخت فریدون (یال شمال شرقی) در ارتفاع ۴۳۶۰ متری.

 

منبع : سایت فدراسیون کوهنوردی

+ نوشته شده در  ساعت 9:29  توسط محمد  |