تبليغاتX
گشت سنگ (rock trip)
ترویج ورزش مهیج سنگنوردی و دعوت از علاقه مندان جهت آمدن به بهشت سنگنوردی یزد (دره گاهان)
اسفندگان روز یزرگداشت مادران و زنان

در فرهنگ و سنت ایران باستان،جشن و شادمانی یکی از جلوه های نیک زندگی محسوب می شد.اسفندگان از جمله جشن های ماهیانه ایرانیان قدیم است که از گذشته آن اطلاع دقیقی در دست نیست.

پیشینه ای از جشن اسفندگان یا سپندار مزدگان

در دوران ساسانی،پنجمین روز از ماه اسفند را که روز تقارن نام ماه و نام روز بود،جشن می گرفتند.

بعدها تاریخ برگزاری این جشن به بیست و نهم بهمن ماه تغییر یافت،با این حال آداب و رسوم آن،همچنان به قوت خویش باقی است.در چنین روزی مردان و پسران کارهای سخت و سنگین و نیز امور منزل را انجام می دهند و زنان با پوشیدن لباسهای نو به دید و بازدید از یکدیگر رفته و اوقات را به شادمانی سپری می کنند.
 

مردها به زنان خود هدیه می دهند و آرزوهای آنان را برآورده می سازند.از آن جایی که عشق،فداکاری،مهر،محبت و از خود گذشتگی همواره با نام زن و مادر همراه بوده است به همین جهت در ایران باستان برابر شدن روز سپندارند ار آخرین ماه سال یعنی اسفند را به جشن و سرور می گذراندندو به آن اسفندگان می گفتند.از دیگر سوی دلیل این انتخاب وجود برخی ویژگی های مشترک بین زن و زمین است.ویژگی هایی همچون زایندگی،فروتنی،مهربانی،بردباری و محبت که در وجود زن و زمین به ودیعه نهاده شده است.به همین دلیل روز بیست و نهم بهمن،روز گرامیداشت زن و زمین و روز مادر در کیش زرتشت است.

جشن اسفندگان هنوز در بسیاری ازنقاط ایران برگزار می شود.مثلا در یکی از روستاهای نزدیک گناباد در استان خراسان،در این روز مردهای روستا به صحرا می روند تا زن ها و دختران در روستا با آزادی و فراغت خاطر به رقص و پایکوبی بپردازند.در کشور هندوستان،جشن ایرانیان زرتشتی اغلب در شهر بمبئی برگزار می شود.
گامهایی این چنین، ما را در پاسداشت هویت ایران ۸۰۰۰ هزار ساله استوارتر خواهد نمود كه آئین هایی كه با رسوم ما ایرانیان تطابق دارد را در اولویت قرار دهیم تا اینكه ولنتاین، كه ریشه در فرهنگ غربی دارد. بیایید نخستین گام را برداریم و با خود آشتی كنیم تا شاید بتوانیم فرهنگ و زبان امروزمان را آنطور كه شایسته است و درخور ایرانی بودنمان است بكار بندیم، آنگاه دوباره حرفی برای گفتن خواهیم داشت، چون بیگمان و همواره سزاوار جایگاهی والا هستیم!


۲۹ بهمن ماه جشن سپندارمزدگان

روز
عشق و دوستی بر همگان،بویژه بانوان ایران زمین

 خجسته و مباركباد

+ نوشته شده در  ساعت 11:34  توسط محمد  | 

 

انواع گره براي اتصال طناب به بدن

-----------------------

انواع گره براي اتصال به كارگاه

طريقه بستن طناب ثابت

گره خود حمايت

---------------


انواع گره براي اتصال دو سر طناب

---------------

گره هاي ويژه:

گره هاي قفل خودكار(اتوبلوك)براي خود حمايت

گره هاي قفل خودكار(اتوبلوك)براي حمايت

گره هاي ترمز يا ترمز-كارابين

ساير گره ها

حلقه كردن طناب

 

به کوشش رضا زارعی

+ نوشته شده در  ساعت 10:57  توسط محمد  | 

پيرمرد 75ساله، پيشکسوت فاتحان اورست

واحد مرکزی خبر : پيرمرد ژاپني که ماه مه گذشته در هفتاد و پنج سالگي موفق شد قله اورست را فتح کند، نامش را در کتاب رکوردهاي گينس به عنوان پيش کسوت فاتحان اورست ثبت کرد.

يويشيرو ميورا Yuichiro Miura پيرمرد هفتاد و پنج ساله ژاپني به رغم دو عمل جراحي قلب در سال هاي دو هزار و شش و دو هزار و هفت، توانست ماه مه دو هزار و هشت، قله هشت هزار و هشتصد و چهل و هشت متري اورست را فتح کند.
مين بهادر شرچان Min Bahadur Sherchan پيرمرد هفتاد و هفت ساله نپالي دو روز پيش از ميورا موفق شده بود قله اورست را فتح کند.
اما شرچان نتوانست سن خود را به تاييد گينس برساند و گينس در نهايت رکورد ميورا را به ثبت رساند. ميورا که در حال حاضر هفتاد و شش ساله است از قرار گرفتن نامش در کتاب رکوردهاي گينس ابراز خرسندي کرد و در عين حال گفت قله اورست را به خاطر ثبتِ، نامش در گينس فتح نکرده است. وي اطمينان داد اين رکورد در آينده شکسته خواهد شد.
اين کوه نورد در سال هزار و نهصد و هفتاد و شش نخستين کسي بود که با بالا رفتن تا ارتفاع هشت هزار متري ، ضلع جنوبي قله اورست را با اسکي پايين آمد. در آن زمان مستندي سينمايي از کار وي ساخته شد که توانست جايزه اسکار را به خود اختصاص دهد.
کيزو Keizo پدر يويشيرو ميورا در سال دو هزار و سه در سن نود و نه سالگي با اسکي از دره مون بلان فرانسه که بام اروپا ناميده مي شود پايين آمد.
رکود ميورا قبلا در اختيار پيرمرد ژاپني ديگري بود که در سال دو هزار و هفت و در سن هفتاد و يک سالگي اورست را فتح کرد.

+ نوشته شده در  ساعت 10:23  توسط محمد  | 

ورود نفرات اول تا پنجم رقابتهای سنگ نوردی جام فجر به اردوهای تیم ملی    
بنا بر اعلام فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی ، نفرات اول تا پنجم ، نهمین دوره ی رقابتهای سنگ نوردی جام فجر ( بانوان و آقایان ) ، که اسفند ماه جاری به میزبانی همدان برگزار می شود ، مستقیماً به اردوهای آمادگی تیم ملی جهت اعزام به مسابقات برون مرزی ، راه خواهند یافت . خاطر نشان می شود ، به گزارش کمیته ی صعودهای ورزشی فدراسیون ، در این دوره از مسابقات جوایز نفیسی برای قهرمانان رشته های مختلف در نظر گرفته شده است .

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:1  توسط محمد  | 

 

مسابقات سنگنوردی آزادی- جام فجر

 

به تاریخ ۲۱/۱۱/۸۷ یکدوره مسابقه سنگنوردی با عنوان جام فجر در سالن سنگنوردی آزادی برگزار و ۱۷ تن از اعضا این باشگاه در آن شرکت کردند که در پایان نتایج زیر به دست آمد:

مقام نخست : محمد حسین انتظاری

مقام دوم : جواد دهقان

مقام سوم : محمد رضا ساعی

طراح : وحید سالکی - جواد میر حسینی

در این مراسم که با استقبال خوب تماشاگران و مسئولین هیئت مواجه شد جوایزی نیز به برگزیدگان اهدا گردید.

 

تصاویری از این مسابقه

+ نوشته شده در  ساعت 18:4  توسط محمد  | 

 

مسابقه سنگنوردی داخل سالن

بر اساس تقویم فصلی باشگاه آزادی و بمناسبت دهه فجر یکدوره مسابقه سنگنوردی داخل سالن در محل سالن سنگنوردی آزادی در تاریخ ۲۱/۱۱/۸۷ ساعت ۷ عصر برگزار خواهد شد.

بدینوسیله از علاقه مندان به تماشای این رقابت مهیج دعوت می شود در زمان مقرر در سالن مذکور حضور به هم رسانند.

+ نوشته شده در  ساعت 10:58  توسط محمد  | 

 

صعود زمستانی کوه میل فرنگی

 

کوه میل فرنگی به ارتفاع ۳۹۳۰ متر به مختصات ۳۱.۲۸.۱۸.۴۹ شمالی و ۵۴.۱۶.۵۵.۸۵ شرقی در منتهی الیه رشته کوههای خیبر از رشته مرکزی ایران می باشد . از لحاظ فنی و کوهنوردی این کوه و برج انتهایی آن که وجه تسمیه آن نیز به همین دلیل است سرسخت ترین کوه در استان یزد و در زمره فنی ترین کوههای ایران می باشد که تاکنون کوهنوردان اندکی افتخار صعود آن را، آنهم در تابستان داشته اند و تا این لحظه این برج یخی در زمستان صعود نگردیده است .

جبهه جنوبی این کوه دارای دیواره های عظیم و پرشیبی می باشد که چشم هر کوهنورد و دیواره نوردی را به خود جلب می کند.

به تاریخ ۲۲ شهریور سال جاری گروه کوهنوردی فراز یزد به منظور شناسایی این مسیر و صعود از آن  برای نخستین بار مفتخر به صعود این قله سترگ گردید که در نوع خود بسیار قابل توجه می نمود.

این صعود و شناسایی آن جرقه ای شد برای تصمیمی بزرگ و آن صعود زمستانی این قله از مسیر جدید بود که این مهم در تاریخ ۱۸ بهمن بدین شرح صورت گرفت.

پس از یک هفته گفتگو و تبادل نظر و آماده نمودن تجهیزات پنج شنبه شب ساعت ۷ از یزد حرکت و پس از ساعتی با گذشتن از تنگ چنار و روستای زردین به ده میر هاشم رسیدیم. این ده آخرین نقطه ماشین رو و روستایی ساکت و آرام با مردمانی با صفا می باشد. شب را در مسجد ده به صبح رسانده و هم هوایی خوبی نیز صورت گرفت.

 ساعت صبح ۴ از کیسه خواب بیرون آمده و عزم حرکت می کنیم و  برای اولین بار از دستگاه جی پی اس برای ثبت مسیر استفاده می کنیم. تقریبا با روشن شدن هوا دره های منتهی به دیواره را پشت سر گذاشته و حدود ساعت ۸ به نخستین آبشار یخ زده و شروع دیواره ها رسیدیم . در این مکان اکبر آقا به دلیل سرمای زیاد عزم بازگشت نمود و ما ( من و جواد) به راهمان ادامه دادیم. مسیر بیش از آن چیزی بود که تصور می شد . تمام دره ها بجز سنگهای پر شیب پوشیده از برف و یخ بود.

پس از گذشتن از چند دره یخ زده به دیواره عظیم منتهی به خط الراس رسیدیم که بدلیل شیب زیاد بجز در طاقچه ها، برفی روی آن نبود. ساعت ۱۱ صبحانه ای خورده و کوله ها را کمی سبک کرده و به راهمان ادامه دادیم. در چند متر انتهایی این دیواره بدلیل یخ زدن برف طاقچه ها حرکتمان به مشکل برخورده و مجبور به زدن کارگاه و حمایت یکدیگر شدیم و تقریبا ۱ ساعت از برنامه عقب افتادیم.

با هر مشقتی خود را به خط الراس رساندیم . ساعت ۱:۲۰ بعد از ظهر را نشان می داد که به سمت قله حرکت کردیم. پس از نیم ساعت به اولین شکاف رسیده و با گذشتن از آن به دومین شکاف و برج نهایی یعنی قله رسیدیم که بسیار هراس انگیز و خطرناک می نمود و حتما نیاز به حمایت و ثابت گذاری داشت. ساعت ۲ را نشان میداد و ما میبایست ۱ ساعت پیش به سمت پایین حرکت می کردیم تا بتوانیم قبل از تاریکی هوا از قسمتهای صخره ای بگذریم. و نهایتا سخت ترین و بهترین تصمیم را گرفتیم. بازگشت

در حالی که فاصله ما تا قله کمتر از ۵۰ متر و از نظر ارتفاع ۴۰ متر بود عزم بازگشت نمودیم تا شاید روزی دیگر آن را به اتمام برسانیم. بدین ترتیب این قله سترگ و سرکش بازهم به طور کامل اجازه صعود را در زمستان به ما نداد . ما بخاطر گیر نیفتادن شبانه در این جهنم سرد به سرعت به سمت پایین حرکت و دره ها را یکی یکی پشت سر گذاشتیم و خوشبختانه آخرین آبشار را با آخرین شعاع نور آفتاب پایین رفتیم و پس از ۲ ساعت راهپیمایی به دوستانمان که برای استقبال ما آمده بودند پیوستیم.

اعضا صعود کننده: محمد حسینی و جواد میرحسینی و اکبر جلائیان

با سپاس از همراهی دیگر اعضا گروه: وحید سالکی و مهدی جبلی

 

تصاویر

 

اواسط دیواره

دیواره منتهی به خط الراس

خط الراس منتهی به قله

شکاف اول و قله

قله فرعی به ارتفاع ۳۸۹۰ متر

مسیر حرکت

همیشه بر فراز...

+ نوشته شده در  ساعت 18:41  توسط محمد  | 

دفاع از کوهنوردي- بخش دوم
کوهنوردي همچون مهره سرخي است بر بازو
سيدحميد صديقيان*

شرمنده از اينکه گاه قلم من نيز متاسفانه رو به تلخي مي رود ولي هدفم نه طعنه زدن به کسي و نه حتي عيب جويي صرف است. بلکه تنها مي کوشم نشان دهم از منظرهاي ديگر نيز مي توان به قضايا نگريست.

آقاي کاظم فريديان از جاي ديگري نيامده است. او يکي از صدها کوهنوردي است که با انگيزه تمام با شور و شوق در اردوهاي تيم ملي کوهنوردي برگزارشده از طرف فدراسيون شرکت داشته و در چندين اردوي زمستاني تيم لوتسه که اينجانب به عنوان يکي از مربيان حضور داشتم چه در صعود زمستاني ديواره علم کوه از مسير رست- علايي تا کلاهک فرانسه و چه در صعود يک روزه ديواره شمالي شاخک و چه در ساير اردوها يکي از افراد قوي و خوب اردوها بود و شايد اگر انتخاب مي شد اکنون يکي از اعضاي ثابت تيم هاي فدراسيون بود.

در نوبت ديگر ايشان به رغم انجام خوب تمامي موارد تست هاي ورودي مربيگري درجه2 سنگ نوردي که در سرطاق کرمانشاه انجام مي شد از ورود به کلاس ها بازماند.

و در نوبت سوم در بازآموزي مربيان که در شيرپلا برگزار مي شد در پيش چشم تمامي مربيان به رغم توانايي ها، ايشان را مردود کردند. و در حال حاضر با تمامي حرف و حديث ها ايشان نخستين فاتح ايراني سخت ترين قله جهان کي دو است. آيا اين سرمايه، براي کوهنوردي ايران ناچيز است؟

در مورد خانم اسفندياري نيز نيازي به گفتن نيست چون کساني که از نزديک ايشان را مي شناسند مي دانند سرپرستي ايشان نه نمايشي و نه صرفاً تبليغي بوده است. اينجانب يقين دارم که اگر تيمي هم در کار نبود حتماً ايشان خواسته خود مبني بر استخدام باربر و راهنما جهت صعود انفرادي را عملي مي ساخت. به ياد دارم که پس از اقدام در نفوذ به غار «ورونيا» عميق ترين غار جهان که به علت بروز درگيري ها در مرز روسيه و گرجستان در پشت مرزهاي گرجستان متوقف شد، مدتي افسرده شد، چون حداقل يک سال و نيم روي سانت به سانت کروکي هاي موجود غار کار کرده بود و هنگام صحبت از ناکامي، مدام بغض خود را فرو مي خورد و اشک چشم پاک مي کرد و نمي توانست نفرت خود از جنگ را که موجب شده بود از رسيدن به يکي از آرزوهاي مهم زندگي اش بازماند ابراز ندارد. حتي اگر تبليغاتي هم در کار باشد چه ايرادي دارد؟ مگر يکي از اهداف صعود نخستين زنان مسلمان جهان به قله اورست جنبه تبليغاتي آن نبود؟،

آيا به راستي صعود نانگاپاربات هيچ دستاورد مثبتي نداشته است؟ آيا اگر منتقدان تا حدي که معتقدند صعود صورت گرفته، خود به جاي صعودکنندگان بودند باز با قضيه اين گونه برخورد مي کردند؟

اينجانب نيز به شدت غصه دار و متاثر از حادثه رخ داده هستم چون دوست بسيار خوب و کوهنورد و ديواره نورد جسور و مثمرثمري همچون «سامان نعمتي» را از دست داده ايم و افسوسم از اينجاست که هيچ گاه نتوانستيم برنامه هاي مشترک خود مبني بر انجام تمرينات و برگزاري مسابقات دوره يي داخل سالن زنجان- قروه را پي گيريم و دغدغه هاي گروه کوهنوردي قاجر برايم قابل درک، تعمق برانگيز و درس آموز است.

ولي سخن من اين است که اگر هر نقد و بررسي يا مکانيسم برخورد، نتواند در تصحيح بينش ها يا روش هاي خطازا موثر باشد يا از خطاها و حوادث مشابه پيشگيري کند، ممکن است به ضد خود تبديل شود.

ما که گاه در کوهنوردي به طور اجماع و بدون کمترين اختلافي از دستاوردهاي کوهنوردان جهاني بهره مي جوييم چرا از تجارب تلخ آنها در مورد حوادث سال هاي آغازين هيماليانوردي يا صعودهاي حرفه يي بعدي درس نمي گيريم که گاه درگيري ها و اتهام زني ها و حاشيه پردازي ها چنان رمق کوهنوردي را مي گرفت که بسياري از علاقه مندان بيزار و فراري مي شدند يا گاه برخوردهاي غيرمنصفانه و شايد از سر قصد و غرض و حسادت موجب مي شد تا کوهنوردان بزرگي که شايد تنها با قدرشناسي از توانايي و کارشان مي توانستند بسيار مثمرثمر و فروتن باشند و در صورت لزوم به اصلاح کاستي هاي خود بپردازند به مرداني تلخ، گزنده و حتي پرخاشجو بدل شوند و در دفاع حيثيتي از خود به کارهاي متهورانه تري دست بزنند. هنوز داستان هاي کوهنورداني همچون «والتر بوناتي» از يادها نرفته است. مگر «رينهولد مسنر» نخستين فاتح 14قله هشت هزار متري در نخستين تجربه هيماليانوردي اش در همين قله نانگاپاربات که بعد از آن همه مشقت و رنج و سرمازدگي توانسته بود جان سالم به دربرد، به قتل عزيزترين کس خود، يعني برادرش متهم نشد؟، مگر در زير فشار برخوردهاي خردکننده که موجب افسردگي روحي او شد يکسالي خانه نشين نشد؟ ولي نتيجه چه بود؟ از طرف مخالفان سال ها تلاش براي اثبات بي عرضگي، خودخواهي و کله شقي بدون تفکر و از طرف مسنر تلاش براي اثبات عکس همه آنها.

اکنون با عمومي تر شدن هيماليانوردي، کوهنوردي ايران در وضعيت مشابهي قرار گرفته است. فرستادن پرونده هر حادثه به دادگاه به نظر من ساده ترين و غيرموثرترين راه مي تواند باشد. چون تجربه نشان داده که حکم قضايي چه له و چه عليه، مي تواند متهم را از زير بار رواني، وجداني و انتقادها برهاند و در صورت خطا و منصفانه نبودن مظلوميتي را به ارمغان آورد. تجربه به من آموخته که فراتر از هر قضاوتي، داور تيزبين و بسيار عادلي نشسته که هرچند ممکن است رداي معمول قاضيان بر تن نداشته باشد ولي در حکم بي نقص او ترديدي نيست و آن هم قاضي زمان است که هرچند حکم خود را با تاخير ولي دقيق و در مورد همه صادر خواهد کرد؛ تنها کمي صبوري و بردباري لازم دارد.

نکته قابل تاکيد اين است که اعضاي تيم نانگا بايد متوجه باشند در هر يک از انتقادها حتي اگر از روي غرض ورزي يا حسادت هم صورت گرفته باشد، رگه يي از حقيقت وجود دارد. اميدوارم که آن نکات را جدا کرده و سعي کنيد ضعف هاي خود را در آيينه منتقدان اصلاح کنيد. اين به معناي قوت و قدرت شما خواهد بود نه ضعف شما؛ و اما فارغ از برخوردهاي حذفي، نکات مثبت زيادي نيز در اظهارنظرهاي مختلف وجود دارد که اگر خوب جمع بندي شوند، مي توانند براي کوهنوردي مثمرثمر باشند.

«گروه قاجر» که يکي از بهترين کوهنوردان خود را در اين صعود از دست داده ، طبيعي است تا حدي خود را مغبون احساس کند و در يک جو مملو از سوءظن ترجيح منافع گروهي (باشگاهي) بر منافع تيمي، و ارجح دانستن صعود قله به همبستگي انساني را عامل وقوع حادثه بداند. اگر چنين نيز باشد (که به نظر من چنين نيست) بايد به چند عامل ديگر نيز توجه کرد که موجب مي شود کوهنورد ايراني براي رسيدن به قله بسياري از موارد ديگر را در حاشيه ببيند.

يکي اينکه تهيه هزينه يک برنامه برون مرزي سنگين و برنامه ريزي، تدارکات و تمرينات واقعاً توان فرساست. لذا خود به خود تامين نظر کمک کنندگان مالي و جذب کمک هاي آتي از اهميت برخوردار شده و اين مهم با صعود قله و برد تبليغاتي آن ارتباط مستقيم دارد. اين مساله متاسفانه برنامه صعود را تحت الشعاع قرار خواهد داد. ديگر اينکه اقدام به صعودهاي اينچنين هم اکنون در ايران همچون بستن مهره سرخي است بر بازو، از همان نوعي که سهراب بر بازو بست. مهره يي که مي تواند تحريک کننده دوست و دشمن باشد و حتي پدر را نيز در برابر اين مدعيان تازه به دوران رسيده به واکنش گاه غم انگيز وادارد. همين امر موجب مي شود صعودکننده حتي اگر براي اثبات توانايي خود نيز باشد، رسيدن به قله را در اولويت قرار دهد به طوري که هم پنج نفر نتوانند از وسوسه قله بگذرند و هم «سامان نعمتي» در زير جاذبه اين وسوسه بزرگ حتي به رغم مشکل پيش آمده، همچون پروانه يي که خود را بر شعله شمعي فرو مي کوبد، مجبور به جانبازي شود. اما تمامي حرف گروه قاجر معطوف به گذشته نيست.

شاه بيت اين سخنان که آن را حاصل پيام از دست رفتن سامان مي داند اين است که «کوهنوردي در هر کوه- چه بالاي هشت هزار متر و چه در يک تپه يي در داخل ايران- بايد در جهت تقويت همبستگي و ايثار انسان ها نسبت به هم باشد»؛ پيامي که بسيار اساسي و پراهميت است. ولي متاسفانه راه دراز و پرسنگلاخي براي رسيدن به اين هدف بلند داريم چون هنوز براي کوهنورد ايراني کوه هاي بلند هميشه در دسترس نيستند، او نمي داند که آيا در صورت بازگشت از نيمه راه قله، باز خواهد توانست هزينه صعود ديگر يا وقت آن را فراهم کند؟ حال ملامت ها و رويگرداني هاي ديگران به کنار، از طرف ديگر هيماليانوردي امروز ايران شبيه مدرک گرفتن هاي رقابتي شده است. به عبارت ديگر اقدام مثبت فدراسيون سابق مبني بر صدور حکم معادل براي صعودکنندگان قلل فراتر از 7 هزارمتر، طبق مصوبه سازمان تربيت بدني، اينک خود مساله ساز شده است. کوهنورداني که با اقدام به صعود از يک قله پرخطر با تمامي هست و نيست خود وارد يک فعاليت به شدت سنگين مي شوند انتظار دارند که با به دست آوردن مدرک قهرماني، حداقل در بين خانواده و محيط منتقد، توجيهي براي عمل خود بيابند و اگر حداقل مزايايي هم بر آن مترتب باشد از آن استفاده کنند. ولي اين ميسر نيست مگر اينکه فدراسيون با مکانيسم هايي که خود طراحي کرده صعود را تاييد کند. به طوري که در صعود نانگا فدراسيون براي امتناع از صدور حکم معادل که مي تواند به معناي تاييد اقدام تيم نانگا باشد، حتي گواهي صعود صادره از آلپاين کلوب کشور پاکستان را زير سوال برد. اين امر مي تواند سرآغازي باشد براي ابهام آميزي در مورد تمامي تاييديه هاي صعود به ويژه نزد مسوولان بلند پايه سازمان تربيت بدني. تا موقعي که کوهنوردان ايراني نتوانند بر وسوسه مدرک فائق آيند ممکن است قرباني ديدگاهي شوند که براي تاييد قهرماني و توانايي يک کوهنورد تنها مبنا را رسيدن به نوک قله به هر بها و طريقي مي داند.

با مرور تاريخچه هيماليانوردي حداقل سه نوع سرپرستي قابل شناسايي است؛ يکي سرپرستي نظامي وار و ارتشي که بيشتر در سال هاي آغازين هيماليانوردي معمول بود. آن هم به علت اين بود که نخستين صعودها با آن حجم تجهيزات و تدارکات و با آن جمعيت زياد بدون پشتيباني دولت ها مقدور نبود و نيز اولين سرپرستان يا طراحان صعود بيشتر فرماندهان و افسران کشورهاي استعمارگر بودند که بر شبه قاره هند تسلط داشتند و چون افراد از ميان بي شمار داوطلب برگزيده مي شدند و در تدارکات و فراهم کردن هزينه و امکانات نقشي نداشتند لذا همچون سربازان تحت امري به شمار مي رفتند که وظيفه شان اطاعت بي چون و چرا از فرمان هاي سرپرستي بود و در صورت تخطي نيز شايد به قول دبير محترم فدراسيون کوهنوردي آقاي افلاکي، سرپرست مسلح مي توانست با گلوله حال خاطي را جا آورد،، (برنامه زنده تلويزيوني «رخصت پهلوان» سه شنبه 26/9/87)

نوع ديگر سرپرستي، هدايت تورهاي تجاري- تضميني گله گشادي است که به علت پيروي از شعاري همچون «هر که خواهد گو بيا و هر که خواهد گو برو» ممکن است فاجعه يي همچون فاجعه اورست (حادثه مه سال 1996 در فاصله قله تا کمپ4 در گردنه جنوبي مسير اورست که طي آن 14 کوهنورد از جمله «راب هال» و «اسکات فيشر» جان باختند ) را تجربه کند.

اما نوع سوم سرپرستي، هدايت تيمي است که افراد تقريباً هم توان و برخوردار از تجارب مشابه به طور داوطلبانه، مشروط و موقت دور هم جمع مي شوند تا صعودي را انجام دهند. در اين نوع تيم ها که همه اعضا مدعي صعودند، کمتر کسي حاضر مي شود شانس صعود را (با وضعيت مالي بسياري از کوهنوردان ايران) که همچون شاه باز نشسته بر شانه است، از دست بدهد. لذا سرپرستي چنين تيم هايي بسيار سخت و توان فرساست و اگر مشکلاتي چون تفاوت هاي فردي در تطابق پذيري يا عدم تطابق به ارتفاع يا تحريک پذيري و زودرنجي را هم در نظر بگيريم حساسيت موضوع مشخص خواهد شد و نيز از آنجايي که اعضا، سرپرست را فردي همچون خود مي دانند اگر به هر دليلي قانع نشوند و وسوسه قله در آنان فروکش نکند، ممکن است هر تصميمي را که به نفع شان تشخيص ندهند به راحتي زير پا بگذارند و چون ترس شليک گلوله به پايشان را نيز ندارند به اقدام عکس العملي دست زنند. گاه تصميم گيري افراد در ارتفاع بالاي «منطقه مرگ» به تصميم گيري کودکان شبيه است و ممکن است سرپرست پرتجربه و منظمي چون «راب هال» نيز چنان کنترل زمان و افراد را از دست بدهد که شيرازه تيمش، از هم گسيخته و خود نيز قرباني شرايط شود.

حتي در تيم هايي همچون تيم هاي فدراسيون نيز که تمامي امکانات و خدمات در اختيار تيم قرار مي گيرد باز در عمل، اعمال مديريت شداد و غلاظ مقدور نيست. اگر نمونه صعود تيليچوپيک را در نظر بگيريم و خود را به جاي آقاي «حسين اماني» بگذاريم، آنگاه مساله را واقعي تر خواهيم ديد. بنا بر استدلال هاي پيشين در وضعيت کنوني کوهنوردي ايران، هر کوهنوردي که به هر طريقي پا بر دامنه هاي قلل هيماليا مي گذارد متناسب با آمال و آرزوهايش، خود را در چند گامي رسيدن به آرزوهاي ديرينه اش يعني صعود اين قلل مي يابد. لذا مايل است با هر تمهيدي به آرزويش برسد. درست است که زنده ياد دکتر بهالو در وهله نخست وظيفه داشت از ارتفاع مشخصي بالاتر نرود و نرسينگ و مداواي افراد تيم را عهده دار شود، ولي مصاحبه ايشان با يکي از مجلات موفقيت نشان از روحيه کوهنوردي شاد و مصمم دارد. وقتي چنين شخصي در بيس کمپ حتي کمپ هاي بالاتر ضعفي از خود نشان نمي دهد و مدام سرپرست را جهت صعود در معذوريت اخلاقي قرار مي دهد و سرپرست نيز حضور پزشک در کنار تيم را امري بد تلقي نکند، خود به خود مجوز صعود صادر خواهد شد. همان گونه که مي دانيم معمولاً در صعود نيست که مشکل پيش مي آيد بلکه در زمان تخليه شدگي در فرود بيشتر فاجعه ها رخ مي دهد. در تيليچوپيک نيز به علت فاصله زياد کمپ آخر با قله و طولاني بودن فعاليت در رفت و برگشت (نزديک 20-19ساعت) کسي که در صعود ضعفي از خود نشان نداده بود در بازگشت 180 درجه تغيير وضعيت داد. باز مجبورم تاکيد کنم که همه اينها نافي انتقادها، بررسي ها و رسيدگي به علل حوادث نيست بلکه به اين حقيقت کوچک اشاره دارد که اگر دکتر بهالو امکان صعودهاي متعدد آن هم نه به عنوان پزشک بلکه به عنوان کوهنورد را دارا بود، يقيناً در اين برنامه مسووليت او با خواسته هايش در تعارض قرار نمي گرفت.

حاصل کلام اينکه در کوهنوردي امروز ايران، ديدگاه هاي مختلف و متفاوتي نسبت به کوهنوردي و هيماليانوردي وجود دارد. تنها احترام متقابل، به رسميت شناختن تفاوت ها و مديريت عاقلانه تنش ها مي تواند گامي در جهت ارتقاي سطح کوهنوردي کشور باشد نه نفي، انکار و حذف.

شيوه ها، روش ها و ديدگاه ها را مي توان و بايد هم نقد کرد و اين به هيچ وجه به معناي بي احترامي به اشخاص نيست و اگر خط قرمزي هم باشد آن را مي توان انصاف دانست.

چه ما بپذيريم و چه نپذيريم آنچه امروز به کوهنوردي مستقل موسوم شده متاثر از تجارب کوهنوردي در فدراسيون است. چه آن را فرزند خلف تلقي کنيم، چه ناخلف. هيچ کوهنوردي نمي تواند دستاوردهاي مثبت و تلاش هاي قابل تحسين اعضاي تيم هاي ملي سازمان دهي شده از طرف فدراسيون را نفي کرده يا ناديده بگيرد. همچنان که فدراسيون اگر صعودهايي از نوع صعودهاي آقاي فريديان را هم جنجالي ارزيابي کند به هيچ وجه نمي تواند صعودهاي سنجيده، بي حاشيه و اثرگذار کوهنورد متيني همچون آقاي مهدي اعتمادفر را ناديده بگيرد.

اينجانب به قول حافظ معتقدم که؛ «ره صومعه تا دير مغان اين همه نيست» و ترديدي ندارم اگر کوهنوردان خوبي همچون آقايان چشمه قصاباني، اولنج، زارع، نجاريان و... به هر دليلي از گردونه تيم هاي ملي حذف مي شدند حتماً امروز از سردمداران صعودهاي مستقل بودند و چه بسا برعکس آن نيز صادق باشد. در پايان از همه کوهنوردان دلسوز ايران عزيز که در اين راه خاک ها خورده و استخوان ها خرد کرده اند دعوت مي کنم قبل از اينکه افسوس فرصت هاي از دست رفته، وجودشان را فرا گيرد در اين مقطع زماني براي دفاع از کوهنوردي ايران، قلم هايشان را به کار گيرند.

* مربي کوهنوردي از زنجان
+ نوشته شده در  ساعت 12:37  توسط محمد  | 

به قلم استاد و دوست گرامی آقای سید حمید صدیقیان

دفاع از کوهنوردي- بخش اول
چرا حضور خانم ها را در کوهنوردي تحمل نمي کنيم

سيدحميد صديقيانہ

امسال نيز همچون سال هاي پيش حوادثي براي کوهنوردي ايران رخ داده است ولي دو حادثه بيش از همه موجب موضع گيري هاي متفاوت، متضاد و گاه تند و تلخي شده است.

نخستين صعودکنندگان ايراني نانگاپاربات در زير نگاه هزاران کوهنورد و به اتهام اهمال در

جان باختن دوست و هم نوردشان محاکمه مي شوند. و فردا نيز ممکن است آقاي «حسين اماني» سرپرست تيم ملي اميد «تيلي چوپيک» در يک جو هيجاني و شايد به عنوان بلاگردان به اتهام اهمال در سقوط دکتر «سعيد بهالو» تحويل دادگاه شود، اين به معني اين است که کوهنوردي ايران در موقعيتي قرار گرفته که گاه در عرض يک برنامه يا حتي چند لحظه جاي قهرمان با مجرم عوض مي شود و اين نمي تواند نشانه خوبي باشد.

در گذشته و به مناسبت هاي مختلف به دفعات گفته ام که حوادث کوهنوردي راه حل قضايي ندارد و اين سخن به معناي عدم بررسي اشتباهات از طرف کارشناسان جهت پيشگيري و کاستن از حجم حوادث مشابه نيست. بلکه روش هايي را مورد نقد قرار مي دهد که با گزک گرفتن از رقيب مي کوشد با فراهم کردن زمينه هاي محاکمه، وي را آچمز و زمين گير کند يا نظر پيشين خود در مورد وي را به اثبات رساند. روشن است که نتيجه چنين برخوردهايي نه کاهش حوادث بلکه در کوتاه مدت موجب کاهش انگيزه، جسارت و ريسک پذيري مثبت (که مي دانيم لازمه هر صعود سخت و شاخصي است) در کوهنوردان خواهد شد و در بلندمدت با توليد کينه و نفرت، واکنش هاي تندتر و جسارت آميزتري را موجب شده و شايد نطفه حوادث بعدي را در بطن خود بپروراند.

واقعيت اين است که هم اکنون در کوهنوردي ايران در مورد بسياري از مسائل به ويژه در حوزه هيماليانوردي ديدگاه ها و موضع گيري هاي مختلف، متفاوت و گاه متضادي وجود دارد که بسياري از آنها ريشه تاريخي داشته و بررسي آنها به يک فضاي آرام، بي تنش و همراه با سعه صدر نياز دارد. گرچه وجود اختلاف و حتي رقابت به خودي خود نه منفي است و نه بازدارنده، ولي گاه روند تنش ها به سويي مي رود که با استهلاک انرژي و اتلاف منابع چنان نيروي طرفين را به تحليل مي برد که مديريت اختلافات، خارج از توان و پختگي متوليان و بازيگران جلوه مي کند که معمولاً نتيجه چنين روندي در درازمدت عبارت است از فرسوده شدن نيروها، اتلاف هزينه هاي چشمگير مادي و معنوي و در نهايت از دست رفتن مشروعيت طرفين دعوا که يا مجبور مي شوند همديگر و نيز اختلافات را به رسميت بشناسند يا صحنه بازي را به ديگران واگذارند.

در دوران سرپرستي موقت جناب آقاي «محمود شعاعي» بر فدراسيون (که به دنبال حوادث ناشي از کنار رفتن آقاي «صادق آقاجاني» و رياست کم عمر آقاي «هوايي» اتفاق افتاد)، انتظار مي رفت که با انتخاب ايشان يک دوره تعامل آميز همراه با عقلانيت در کوهنوردي شروع شود و اين مهم دور از انتظار هم نبود چون ايشان با پيش بردن سياست هاي روادارانه، نه تنها روند نزديکي با تشکل هاي موضع دار يا مخالف سياست هاي فدراسيون را پيش گرفته بودند بلکه در عمل نيز با انجمن کوهنوردان، باشگاه هاي کوهنوردي يا کوهنوردان صاحب اعتبار، تعامل مثبت و همکاري نزديکي را پيش گرفتند. در انتخابات نيز با سرلوحه قرار دادن «برآورده ساختن خواسته هاي معقول کوهنوردي ايران» سعي در مشارکتي کردن انتخابات داشتند.

متاسفانه با رخدادهاي اخير، به ويژه رسانه يي شدن اختلافات در شکل حاد پس از حوادث نانگاپاربات و تيلي چوپيک اين حقيقت آشکار شد که آتش بسياري از اختلافات هنوز در زير خاکستر فعال بوده يا از نظر بدبينانه، نيروهايي که از جو آرام و محيطي تعامل آميز هيچ نفعي نمي برند و جايگاه و رشد خود را مديون بسياري از حذف ها و وجود جو مملو از سوءظن و تنش آميز مي بينند اين بار نيز با به دست آوردن مستمسک هايي کوشيده اند آتش بدبيني ها را شعله ور ساخته و آب رفته را دوباره به جوي بازگردانند. چون بررسي تمامي موضع گيري ها در اين مجال ميسر نيست لذا مي کوشم با مبنا قرار دادن يک مصاحبه نظرات خود را مطرح کنم.

پنجم آذر ماه 1387 مصاحبه رياست و دبير محترم فدراسيون در مورد سقوط زنده ياد دکتر بهالو در روزنامه اعتماد ملي چاپ شد. جو حاکم بر مصاحبه جوي طبيعي و عادي نبود. در نظر اول خواننده احساس مي کرد مصاحبه به اين بزرگواران تحميل شده و آنان پس از تحمل فشارهاي رواني حاصل از حادثه و بي قراري هاي طبيعي خانواده محترم بهالو در وهله نخست درصددند تا از خود رفع اتهام کرده و سپس با استمرار روند پيش گرفته شده در مقابل صعودهاي مستقل حملات شديدتري طرح کنند (باشد تا منتقدان فدراسيون را بر سر جاي خود بنشانند،) و با پيش کشيدن موضوع صعود «برودپيک» آقاي فريديان حتي رسيدن تيم نانگا به قله را مورد تشکيک قرار داده و با مشروعيت زدايي از سرپرست و سرپرست فني، آگاه يا ناخودآگاه در بي اعتبار کردن صعود کوشيدند.

گرچه برخورد رياست محترم فدراسيون به عنوان متولي رسمي و عالي ترين مقام تشکيلاتي فدراسيون که هيات ها، باشگاه ها و گروه هاي کوهنوردي را زيرمجموعه خود مي داند، قابل نقد و بررسي است ولي پيش از پرداختن به اين امر مايلم برخي از علل چرخش ايشان از سياست هاي روادارانه و نسبتاً باز به سياست هاي بسته و حذفي سابق و خودحق پنداري را در حد بضاعت و با استناد به نکات ريز مصاحبه ايشان مورد کنکاش قرار دهم. در مصاحبه سه فراز را به طور مشخص مي توان تشخيص داد؛ يکي بعد مثبت که هرچند از روي دلگيري ابراز شده باشد ولي نشان مي دهد که مصاحبه شوندگان آن را پذيرفته اند. آقاي شعاعي ابراز مي دارند؛ «منتقدين آزادند نظرشان را بدهند» در نگاهي خوشبينانه همه مي دانيم اگر اين به معناي وجود سعه صدر در فدراسيون براي شنيدن صداهاي مختلف و گاه مخالف باشد و نيز به همان اندازه جامعه کوهنوردي و تشکل هاي ديگر نيز ظرفيت پذيرش انتقاد را در خود توسعه داده باشند و هيچ کس احساس نکند بعد از کوچک ترين ابراز نظر دچار برخوردهاي خشن، چکشي و حذفي خواهد شد، به يقين جو واگويه هاي محفلي و سکوت در علن و فحاشي و جوک گويي در خفن تبديل به اظهار نظرهاي منطقي و احترام آميز خواهد شد.

در جاي ديگر نيز اظهار مي دارند؛«...ما نمي توانستيم مانع آنها يا هر کس ديگري بشويم.» که اين نکته نيز به معناي پذيرش حق اقدام مستقل براي کوهنوردان خارج از حوزه فدراسيون است. ولي چنانچه ادامه مصاحبه نيز نشان مي دهد شناخت حق اقدام مستقل، به معناي به رسميت شناختن بي قيد و شرط تيم هاي اعزامي نيست و در اينجاست که به فراز دوم مصاحبه مي رسيم که به نظر من مهم ترين بخش جهت شناخت دغدغه ها، نگاه ها و برداشت هاي رياست و دبير محترم فدراسيون است. اينجانب معتقدم که تمامي موضع گيري ها و نتيجه گيري هاي هر شخص يا هر تشکيلات از همين برداشت ها، نگاه ها و دغدغه هاي پيشين ناشي مي شود.

اگر تنها به اين بخش از اظهارنظر جناب آقاي شعاعي دقت کنيم که؛«... ارزش اين را نداشت که آنها مي آمدند با فدراسيون صحبت مي کردند؟ آنها خودشان را يک سر و گردن بالاتر از تشکيلات فدراسيون مي دانند. فدراسيوني که 9 برنامه بالاي هشت هزار متري داشته تجربه اش بيشتر از باشگاهي است که دو صعود بالاي هشت هزار متري داشته، ما تجربيات را رايگان در اختيارشان مي گذاشتيم» در مي يابيم که؛ چشمداشت فدراسيون از اعضاي تيم اعزامي به نانگا اين بوده که برنامه هايشان را جهت بررسي و گفت وگو به فدراسيون ارائه مي دادند.

در قبال به رسميت شناختن توليت و حق سبقت فدراسيون در هيماليانوردي از تجارب آنها به رايگان برخوردار مي شدند و چون اين امر صورت نگرفته شکاف هاي رو به ترميم دوباره دهان گشوده و از طرف فدراسيون اين امر به سرکشي و تبختر تشکيلاتي تفسير شده است و اقدامات بعدي را به شدت تحت تاثير قرار داده است و هر حرکت ريز يا درشت بعدي بسان قطرات بنزيني جهت زبانه کشيدن آتش اختلافات شده است.

به عنوان نمونه در يک فضاي همدلانه اقدام تيم نانگا در سود نجستن از اکسيژن مصنوعي يا خدمات شرپاهاي نپالي و باربرهاي ارتفاع و راهنما، ممکن بود به ترجيح دادن يک سبک شناخته شده هيماليانوردي به يک سبک ديگر تعبير شود يا حتي آن را رقابتي سالم جهت ارتقاي سطح کوهنوردي کشور تلقي کنند اما در يک فضاي پرسوءظن، اين امر به شاخ و شانه کشيدن تعبير شد و فدراسيون يا کوهنورداني که سال ها با سبک ديگري هيماليانوردي کرده و صعودهايشان نيز دستاورد و تجارب گرانبهايي براي کوهنوردي ايران داشته، اين حرکت را در جهت بي اعتبار کردن تلاش هايشان تلقي کنند و ناخودآگاه درصدد باشند با بروز کمترين اشتباه يا ضعف، کل برنامه نانگاپاربات را زير سوال ببرند.

باز اگر جو تفاهم حاکم بود، ممکن بود مراسم استقبال، برگزاري جشن صعود و حتي تبليغات گسترده در جهت نشان دادن دشواري و اهميت صعود به نفع جا انداختن کوهنوردي حرفه يي در اذهان جامعه تلقي شود و انجام اين کارها از طرف تشکل ها و باشگاه هاي افراد صعودکننده، حق طبيعي آنان دانسته شود. ولي چنان که شاهد هستيم، تمامي اين حرکات در يک فضاي تيره، مي تواند تفسيري متضاد داشته باشد و آتش نقد منتقدان را تيزتر و تندتر کرده و آنان با اين برداشت که «حقيقتي در حال قرباني است» براي خود رسالت افشاگري قائل شوند و نتيجه جز آن نمي تواند باشد که در خروجي نشست هاي کميسيون بررسي حوادث فدراسيون و ارجاع پرونده به دادگاه توسط خانواده نعمتي ديديم،

در اين مورد خاص نيز گرچه از باشگاه هاي پرسابقه و پرافتخار همچون دماوند انتظاري جز بزرگ منشي، تحمل پذيري و دوري گزيدن از حاشيه هاي بي حاصل نمي رود با اين حال در اين مرحله تاريخي از کوهنوردي ايران، از تک تک اعضاي محترم آن باشگاه انتظار مي رود با متانت و فروتني افتخارات به دست آمده را افتخارات کوهنوردي ايران بدانند و با استقبال از هرگونه نقدي حتي تند، در بازگرداندن جو آرامش به فضاي کوهنوردي و ايجاد تفاهم معقول جهت به رسميت شناخته شدن محترمانه اختلافات و تفاوت ها پيشگام باشند.

اما فراز پاياني مصاحبه آقاي شعاعي تيره و تلخ است. از نگاه ايشان (که بعداً با اظهارات تند آقاي افلاکي نيز تقويت شد) هيچ نقطه مثبتي در صعود نانگاپاربات وجود ندارد. همين نگاه بود که بر تفکر بخشي از اعضاي کميسيون بررسي حوادث فدراسيون نيز حاکم بود. اين نگاه تجربه افراد تيم را پايين تر از حد صعود به قله يي همچون نانگاپاربات تلقي مي کند.

براي خانم اسفندياري تواني در حد سرپرستي تيم صعود به قله نانگا قائل نيست و انتخاب ايشان را بيشتر تبليغاتي و دکوري مي داند.

اين تفکر مي کوشد با هدف قرار دادن آقاي فريديان او را سرپرست پشت پرده و حقيقي معرفي کرده و با بازخواني پرونده هاي بسته نشده ايشان، او را مسبب اصلي تمامي پيشامدها قلمداد کند. (شايد يکي از پيام هاي ضمني برخورد قضايي اين باشد که کساني که در سر هوس صعود مستقل از چارچوب هاي فدراسيون را داشته باشند بايد از سرنوشت تيم نانگا و آقاي فريديان عبرت بگيرند،) در اين خصوص و به استناد اطلاعات شخصي و شناخت خود از افراد، بيان چند نکته را ضروري مي دانم؛ عدم هماهنگي تيم نانگا با فدراسيون نمي تواند ناشي از تفرعن تشکيلاتي باشد چون اولاً دو نفر از اعضا، وابسته به باشگاه دماوند نبوده اند درثاني تا آنجايي که من مي شناسم افراد شاخصي از همين باشگاه با فدراسيون همکاري نزديک و تنگاتنگي دارند و هر شش نفر اعضاي تيم نانگاپاربات مدرسان و مربيان رسمي فدراسيون بوده و حکم کلاس هاي آنان با امضاي رئيس فدراسيون صادر شده است. هر چند حداقل اقدامات لازم از طرف باشگاه دماوند براي اطلاع فدراسيون از روند برنامه نانگاپاربات انجام شد اما عدم وجود اشتياق فراوان از طرف اعضاي آن تيم براي پيگيري نامه هايشان به فدراسيون، به نظر من نه تبختر، بلکه ترس از گير کردن در چم و خم هاي مصوبات فدراسيون موجب مي شود تا تيم هايي همچون نانگا از خير خدمات فدراسيون بگذرند چون تجربه حذف هاي سابق به آنان آموخته که گاه تاييد برخي طرح ها و نفرات از طرف فدراسيون به عبور شتر از سوراخ سوزن شبيه است.

ہ مربي کوهنوردي از زنجان

+ نوشته شده در  ساعت 12:36  توسط محمد  | 

 

حکم آقای سید محمد حسینی

 با عنایت به کسب اکثریت آرای مجمع عمومی هیئت کوه‌نوردی استان یزد در تاریخ 14/10/87 به موجب این حکم از تاریخ مذکور به مدت چهار سال به سمت رئیس هیئت کوه‌نوردی استان یزد منصوب می‌شوید.امید است با توکل به خداوند متعال، در نظر گرفتن اهداف، ضوابط، مقررات و خط‌مشی فدراسیون با به‌کارگیری نیروهای متعهد، متخصص و توانمند در جهت رشد و توسعه فرهنگ ورزش کوه‌نوردی موفق و مؤید باشید.توفیق روزافزون جنابعالی را در راه خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از پیشگاه خداوند سبحان مسئلت دارم.

محمود شعاعی
رییس فدراسیون

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:35  توسط محمد  | 

سپید چون برف

این روزها هوای شهر و اطراف اون ابری و برفیست

 و بسیار لطیف

خیابان اصلی تفت

باغ انار

+ نوشته شده در  ساعت 17:29  توسط محمد  |